محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5363
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بيفزايد » گفتم : « سرور من ! براى اين سخن و دربارهء وليعهدان جوابى ندارم ، جز اين كه مىگويم : خداى هر كس از جن و انس ، يا دور و نزديك را كه دشمن تو باشد به فدايت كند و پيش از تو سوى مرگ برد و هرگز ناخوشايندى به تو نرساند ، و اسلام را به تو رونق دهد و اركان آن را به بقاى تو محكم كند . و اطراف آن را استوارى دهد و مظفر و موفق پس آرد كه دربارهء دشمنت به كمال آرزو و اميدى كه از خداى خويش دارى رسيده باشى . » گفت : « اما تو از هر دو گروه خلاصى يافته اى » گويد : آنگاه يابويى خواست و چون يابو را بياوردند چنان بود كه گفته بود ، به من نگريست و بر آن نشست و گفت : « بى وداع بازگرد كه كار بسيار دارى » وداعش گفتم و ديگر او را نديدم . در اين سال خرميان در ناحيهء آذربيجان بجنبيدند . رشيد ، عبد الملك بن مالك را با ده هزار كس سوى آنها فرستاد كه اسيران گرفت از مرد و زن و فرزند ، و در قرماسين پيش وى آمد . رشيد گفت كه تا مروان را بكشند و زن و فرزند را بفروشند . و هم در اين سال على بن ظبيان قاضى در قصر دزدان بمرد . و هم در اين سال يحيى بن معاذ ، ابو النداء را پيش رشيد آورد به وقتى كه در رقه بود كه او را بكشت . ( 340 و هم در اين سال عجيف بن عنبسه و احوص بن مهاجر با گروهى از ابناى شيعه ، از رافع بن ليث جدا شدند و پيش هرثمه رفتند . و هم در اين سال ابن عايشه و عده اى از حوفيان مصر را بياوردند . و هم در اين سال ثابت بن نصر بر مرزها گماشته شد و غزا كرد و مطموره را گشود . و هم در اين سال مبادلهء اسيران انجام شد ، در بدندون .